ننه جون٬ تو ام بمون !!

دیروز آخرین روز حضور نود و یکیم  توی کیلینک بود! اونجام عین همه جای دیگه شهر داغون بود از شلوغی! نوبتی ها نفری نیم ساعت یک ساعت زودتر اومده بودن که کارشون زودی راه بیفته و برن دنبال کارای شب عیدشون. نوبتی های اضافه بر سازمان هم که از دو روز قبلش اومده بودن و پاسشون داده بودیم واسه دیروز٬ به عدد و بی کم و کاست نشسته بودند! کلی هم معاینه اومده بودن که به قول خودشون چک آپ! بشن شب عیدی!! 

* اولی با درد و ورم وحشتناک اومده تو: دکتر تو رو خدا اینو یه کاریش بکنین این ورم و عفونت داره٬ درد دیشب تا حالا کشت منو کل کارام مونده زمین شب عیدی. نگاه میکنم میگم: عصب کشی می خواد دندونت٬ معطل میشی ولی خب چون درد داری بمون!

* دومی یه دختر ۱۷.۱۸ ساله ست٬ دپرس٬ غمگین٬ یه وری٬ وارفته٬ بی حوصله... دندوناشو میبینم و میگم مشکل اورژانسی نداری عزیزم٬ دیگه بعد عید بیا ایشالا. با یه دنیا غم و اندوه و حسرت جواب میده این یکی یه حالیه خانوم دکتر هی هر دفعه ای تیر میکشه. میگم خب باشه٬ بعد عید بیا پرش میکنم برات. میگه آخه من که عید ندارم امسال٬ تا میشینم پای درس و تست و کتاب این تیر میکشه اعصابمو خرد میکنه. برام درستش کنین توروخدا آخه کنکوریم!! میگم آهان. پس بگو چرا دور از جونت عین فلک زده ها میمونی!! خیلی خب تو ام بمون!

* سومی با ذوق و خنده اومده تو و یه سلام کشداری میکنه و عکس دندونشو نشونم میده. میگم خب الحمدلله پیداست شما دیگه کار فوری فوتی نداری! برو بعد عید بیا فدات شم بارک الله! میخنده و با کلی ذوق میگه وااااای نه!! خانوم دکتر؟ همه چیو انداختم گردن این و اون و گفتم یه باره این دندون جلومو که خال سیاه زده درستش کنم واسه عید زشته!! میگم خب اینجا شلوغه عزیزم ببین اون دکترا سرشون خلوت تر نیست؟ میخنده و میگه ابدا" نمیرم! آخه من و شما هم فامیلیم! فامیل منم"صامتی"ه نیگا!! نگاه میکنم رو پرونده شو میگم جدی؟ عجب! یعنی شما یه جورایی فک و فامیل ندیده نشناخته مایی؟ میگه چی بگم والا حتما" دیگه! آخه مام با این فامیلمون!! حالا اگه " اکبری و اصغری و غلامی و حیدری و محمدی و اینا" بودیم میگفتیم زیاده٬ ربطی نداره!! اما کی میاد فامیلشو میذاره "صامتی" آخه؟؟! حالا بشینم دکتر صامتی؟ سرمو به علامت تسلیم تکون میدم که یعنی به حرمت جد اعلامون "صامتی بزرگ" تو ام بمون!!

* چهارمی با کلی نفس نفس و عجله و هول و ولا در رو باز کرده میگه: دکتر قربونت برم الهی فدات شم٬ فردا شب عروسی دخترمه به خدا یه ذره این دندونامو سفید میکنین براق شه؟؟ با خنده نیگاش میکنم و بدون کمترین مقاومتی میگم: آره!! بشین!

* پنجمی میگه:"خانوم دکتر چیزی شیرین می خورم تیر میکشِد. خیر بیبینی اینا امروز پرش کون." میگم قربونت برم شلوغه اینجا٬ فقط کار ضروری انجام میدیم این روز آخری رو. میگه: "خب دیگه اِز منم ضروری تِر دارین مِگه؟ پس فردا عیدِس می خوام برم دیدن این و اون٬ نه یه گز میشِد خورد نه یه سوهان جوید نه میتونی یه شیرینی بذاری گوشه دهنت٬ خب سنگین تِرَم بیشینم تو خونه م تا راه بیفتم دوره!" میبینم مورد فوق اورژانسه در نوع خودش! میگم: باشه. بمون!!

* ششمی: دکتر فقط یه امروز رو وقت دارم. این دندون شکسته ی منو درست کنین تو رو خدا دارم پس فردا میرم مکه اذیتم نکنه٬ تا هر وقت بگین میشینم. تیزیش زبونمو بریده٬ مدام خون میاد. دعاتون میکنم به خدا. دیگه سرمم بالا نمیکنم نگاه کنم چی به چیه. همین جور سر به زیر میگم: باشه بمون...

* هفتمی و هشتمی: دو تا پیام برام اومده٬ به "میم" میگم ببین کیه؟ کار واجب داره؟ تا می خونه میبینم که توش سه نفر دارن آمدنِ غافلگیرانه و یهویی و ضربتی شونو به کلینیک٬ بدون هماهنگی قبلی با این حقیر٬ به سمع و نظرم میرسوندن!

* نهمی: عمو جان زنگ زدن من دارم میرم دنبال "ن" ازخونه بیارمش یه خال کوچولو زده دندونش پرش کنی٬ یه وقت تا نرسیدم نری ها!!!

و...

***

چه عصر و شبی بود دیشب!! "من که جیک و جیک میکنم برات تخم کوچیک میکنم برات بذارم برم...!" این و عبارات دنباله ایش شده بود آهنگ پس زمینه کله م!! کی بود این یارو ؟ "ننه بهار" ؟ " ننه جون بهار"؟ که شب بارونی همه جمع شدن خونش و صبح هی به یکی یکیشون گفت نمی خواین برین؟ و هی همه شون دلیل آوردن واسه موندن٬ و اونم هی راضی میشد: ننه جون تو ام بمون... ننه جون تو ام بمون...!! شده بودم خود خودش! ننه مرثا!! ننه جون تو ام بمون!

***

خدایا خودت به خیر بگذرون تموم این درمون ها رو٬ خودت اگه عیب و ایرادی توش هست که حتما" و قطعا" و بی برو برگرد هست برطرفش کن٬ همه چیزو میسپارم دست خودت و می مونم منتظر شفای عاجل و رحمت بی پایانت...

خدایا خودت همه مریضها رو شفا بده و شب عیدی دل دور و بری هاشون رو خوش کن...

آمین یا رب العالمین!